زیر آسمان آبی

زیر آسمان آبی

@@@{underneathskyblue}@@@

زیر آسمان آبی

<-BlogAuthor->
زیر آسمان آبی @@@{underneathskyblue}@@@

دختر نابینا و معشوقه اش...

 

 

دختری بود نابینا

که از خودش تنفر داشت

 

که از تمام دنیا تنفر داشت

و فقط یکنفر را دوست داشت

دلداده اش را

 

و با او چنین گفته بود

 

« اگر روزی قادر به دیدن باشم

حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم

عروس حجله گاه تو خواهم شد »

 

***

 

و چنین شد که آمد آن روزی

که یک نفر پیدا شد

که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد

و دختر آسمان را دید و زمین را

رودخانه ها و درختها را

آدمیان و پرنده ها را

و نفرت از روانش رخت بر بست

 

***

 

دلداده به دیدنش آمد

و یاد آورد وعده دیرینش شد :

« بیا و با من عروسی کن

ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام »

 

***

 

دختر برخود بلرزید

و به زمزمه با خود گفت :

 

« این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ »

 

دلداده اش هم نابینا بود

و دختر قاطعانه جواب داد:

قادر به همسری با او نیست

 

***

 

دلداده رو به دیگر سو کرد

که دختر اشکهایش را نبیند

و در حالی که از او دور می شد گفت

« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی »

 

 


برچسب‌ها:

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 06 آذر 1396 | 10:45 | نویسنده : faramoshi3810 | ارسال نظر(0)

حجاب...

 

خانوووووووم… شــماره بدم؟

خانوم خوشــــــگله! برسونمت؟

خوشــــگله! چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟

این‌ها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می‌شنید!

بیچــاره اصلاً اهل این حرف‌ها نبود… این قضیه به شدت آزارش می‌داد.

تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و به محـــل زندگی‌اش بازگردد.

روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت…

شـاید می‌خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی…!

دخترک وارد حیاط امامزاده شد… خسته… انگار فقط آمده بود گریه کند…

دردش گفتنی نبود…!

رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد…وارد حرم شد و کنار ضریح نشست. زیر لب چیزی می‌گفت انگار! خدایا کمکم کن…

چند ساعت بعد، دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد…

خانوم! خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنند!

دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت ۸ خود را به خوابگاه برساند… به سرعت از آنجا خارج شد… وارد شــــهر شد…

امــــا…اما انگار چیزی شده بود… دیگر کسی او را بد نگاه نمی‌کرد…!

انگار محترم شده بود… نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی‌کرد!

احساس امنیت کرد… با خود گفت: مگه می شه انقد زود دعام مستجاب شده باشه! فکر کرد شاید اشتباه می‌کند! اما این‌طور نبود!

یک لحظه به خود آمد…

دید چـــادر امامــزاده را سر جایش نگذاشته…!

برچسب‌ها:

تاريخ : دوشنبه 06 آذر 1396 | 10:44 | نویسنده : faramoshi3810 | ارسال نظر(0)

خدایا...

 

 

خدایا

من دلم قرصه!

کسی غیر از تو با من نیست ...

خیالت از زمین راحت...

حتی روز روشن نیست...

کسی اینجا نمیبینه که دنیا زیر چشماته

یه عمره یادمون رفته زمین دار مکافاته

فراموشم شد گاهی که این پائین چه ها کردم

که روزی باید از اینجا به پیش تو برگردم

خدایـــــا

وقت برگشتن یکم با من مدارا کن

شنیدم گرمه آغوشت...

اگه میشه منم جا کن

 


برچسب‌ها:

تاريخ : دوشنبه 06 آذر 1396 | 10:44 | نویسنده : faramoshi3810 | ارسال نظر(0)

خدا...

 

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم …

گفتی: فانی قریب

.:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

 

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش می‌شد بهت نزدیک بشم …

گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال

.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

 

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!


برچسب‌ها:

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 06 آذر 1396 | 10:44 | نویسنده : faramoshi3810 | ارسال نظر(0)

جملات الهام بخش برای زندگی

 

او بی عیب نیست، شما هم همینطور و هر دوی شما هیچگاه کامل نخواهید بود اما اگر او می تواند حداقل یک بار شما را بخنداند، باعث شود دو بار به او فکر کنید، و اگر پذیرفت که یک انسان است و اشتباه می کند، با او بمانید و از جان برایش مایه بگذارید. او در وصف شما شعر نخواهد سرود، هر لحظه به شما فکر نخواهد کرد، اما بخشی از وجودش را به شما خواهد داد که می داند می توانید آن را بشکنید. به او آزار نرسانید، تغییرش ندهید و بیش از توانش از وی انتظار نداشته باشید. موشکافی نکنید، وقتی خوشحالتان می کند لبخند بزنید. وقتی عصبانیتان می کند آرامش خود را حفظ کنید. وقتی نیست دلتنگش شوید. عاشقش باشید. چون آدم کامل وجود ندارد اما همیشه یک نفر هست که با او کامل ترین لحظات را تجربه می کنید.

 

1.jpg

 

 

 

 

 

2.jpg

 


برچسب‌ها:

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 06 آذر 1396 | 10:44 | نویسنده : faramoshi3810 | ارسال نظر(0)

کلمه ها...

 



 

کلمه ها بر احساس ها و اندیشه ها تاثیر می گذارند.

 

 

 

احساس هابر افکار و کلمه ها موثرند.





اندیشه ها بر کلمه ها و احساس هاتاثیرمی گذارند.

 

 


برچسب‌ها:

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 06 آذر 1396 | 10:44 | نویسنده : faramoshi3810 | ارسال نظر(0)

لبخند

 

لبخند زدن خیلی راحت تره

تا بخوای به همه توضیح بدی

چرا حالت خوب نیست


برچسب‌ها:

تاريخ : دوشنبه 06 آذر 1396 | 10:43 | نویسنده : faramoshi3810 | ارسال نظر(0)

عشق از نگاه آدمای مختلف(طنز)

 

 

                                                                                                                                       

 

 عشق از دید حاج اقا:استغفرالله باز از این حرفای بی ناموسی زدین؟

 

(جمله ی عاشقانه:خداوند همه رو به راه راست هدایت کند انشاااله)

 

 


برچسب‌ها:

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 06 آذر 1396 | 10:43 | نویسنده : faramoshi3810 | ارسال نظر(0)

جند سخن زیبا از افراد مشهور...

 

 

                                                                                          

 " محبت همه چیز را شکست می‌دهد و خود شکست نمیخورد "

تولستوی


برچسب‌ها:

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 06 آذر 1396 | 10:43 | نویسنده : faramoshi3810 | ارسال نظر(0)

دلنوشته هایی عارفانه و زیبا با موضوع خدا...

 

 

 

 

 

 

 

 

از تصادف جان سالم به در برده بودم

و می گفت زندگی اش را

مدیون ماشین مدل بالایش است

و خدا همچنان لبخند میزدو می گفت


برچسب‌ها:

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 06 آذر 1396 | 10:43 | نویسنده : faramoshi3810 | ارسال نظر(0)
صفحه قبل123...6صفحه بعد
.: Weblog Themes By SlideTheme :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
وبلاگکد ماوس