جوان مسلمان











زیر آسمان آبی

@@@{underneathskyblue}@@@

 

 

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت :

 

 

 

بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟

 

 

 

 

همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، بالاخره پیرمردی با

 

 

 

ریش سفید از جا برخواست و گفت :

 

 

 

 

آری من مسلمانم

 

 

 

جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ، پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند

 

 

 

قدمی از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام

 

 

 

آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد ، پیرمرد و جوان مشغول

 

 

 

قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد

 

 

 

بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد

 

 

 

 

جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید :

 

 

 

 

آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟

 

 

 

افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز

 

 

 

مسجد دوختند ، پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت :

 

 

 

 

چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود

 

 

!!!


نوشته شده در دوشنبه 06 آذر 1396ساعت 10:43 توسط faramoshi3810| ارسال نظر(0)


آخرين مطالب
» دختر نابینا و معشوقه اش...
» حجاب...
» خدایا...
» خدا...
» جملات الهام بخش برای زندگی
» کلمه ها...
» لبخند
» عشق از نگاه آدمای مختلف(طنز)
» جند سخن زیبا از افراد مشهور...
» دلنوشته هایی عارفانه و زیبا با موضوع خدا...


Design By : Pichak